ثمینثمین، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره
ثناثنا، تا این لحظه: 20 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره

ثنا و ثمین هدیه های آسمانی

سفریه روزه

1390/7/22 16:45
نویسنده : مامانی
615 بازدید
اشتراک گذاری

دیروز ساعت 11 بابا رضا زنگ زد و گفت بابای پرهام(همکار بابا)گفته بریم گناوه.اول موافق نبودم،چون یه سری کار رو گذاشته بودم برا اخر هفته که بابا هست.اما بعد گفتم بریم بهتره .چون هفته ی اینده یه عروسی دعوتیم که شیرازه و اونجا هم هوا سرده.باید برا بچه ها لباس گرم میخریدم.خلاصه قید کارها رو زدیم وگفتیم خریدو عشقه!niniweblog.comساعت4ونیم رسیدیم.چون هوا خوب بود واخرهفته، خیلی شلوغ بود.برای ثمین گلی چنددست لباس گرم وشلوار و یه پیرهن خوشگل وبرای ثنا طلا یه شلوار کبریتی خیلی ناز و یه ساپورت گزم برا زیر لباس فرمش و برای خودم یه مانتو و یه شلوار niniweblog.comوبرای بابا رضا هم....... هیچچچی!چون همیشه مشکل پسنده و چیزای خوب و گرون میخره.برای اسباب بازیهای ثمین گلی هم یه جعبه ی فانتزی کوچولو خریدم که چیزاش ولو نباشن رو زمین.تا 9 گشتیم و بعد رفتیم یه رستوران سنتی وشام خوردیم.niniweblog.com.برای ثمین غذا اورده بودم.نصفش رو عصر خورد و یه کمش مونده بود،بهش دادم.واقعا گرسنه بود.نه اینکه کلی راه رفته بود بچم ؟!قاشق اخری رو که خورد،گفتم:"نیست دیگه"یه دفعه زد زیر گریه.niniweblog.comاشکهاش مثل ابر بهاری میریخت.شکموی من.اخرش مجبور شدم ازبرنج له کنم و بهش بدم تا گریه ش بند بیاد!niniweblog.comوقتی رسیدیم بوشهر ،اول شهر ایستادیم تا باهم خداحافظی کنیم.مامان پرهام گفت باید چیزائی که خریدیم نشون هم بدیم،کیفش به همینه!منم گفتم همینجا تو پارک بشینیم.بعد زیلوئی که اونا خریده بودن روافتتاح کردیم ونشستیم.چای و میوه و تخمه...خلاصه کلی خوش گذشت و خریدها رو نشون هم دادیم.ساعت1 و نیم اومدیم خونه.خیلی خسته بودیم.ما که تا 10 و نیم خوابیدیم.بیچاره باباصبح ساعت5 رفت...

 تصاوير زيباسازی وبلاگ،قالب وبلاگ،خدمات وبلاگ نويسان،آپلودعكس، كد موسيقی، روزگذر دات كام http://roozgozar.com

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (11)

مامان ریحانا
22 مهر 90 22:25
خب چه سفری !!!
وای من خیلی وقته میگم بریم گناوه خرید کنیم کسی گوشش بدهکار نیست
پس عکس خریداتون کو؟
من میخوام واسه ریحانه کلی لباس بخرم
لباس زمستونه اومده بود ؟



اره عزیزم.حیفه نرین البته اگه قیمتهاش از تبریز مناسبتر باشه!سر فرصت لباسها رو میکنم تنشون و عکس هم میگیرم.به روی چشم
مامان ریحانا
23 مهر 90 8:43
سلام آره قیمتها نسبت به تبریز مناسبتره
طهورا
23 مهر 90 8:50
سلام مادر مهربون.
ممنون که سر زدی به من و طهورا.لطف کردی عزیزم.
چشم به دستور شما حرص هم نمی خوریم( البته زیادم حرص نخوردماااا)
این ÷ستت رو که خوندم اونجا که غا تموم شد و بچه طفل معصوم گریه کرد کلی غصه خوردم


غصه نخور.به سلامتی فارغ که شدی،لابد با هر گریه ای که بچه کرد میخای غصه بخوری؟!باید دل گنده بشی.برداشت غلط نکنی هااااااااا.منظورم صبور بودنه ،نه سنگدل بودن!
طهورا
23 مهر 90 8:51
در ضمن من شما رو لینک کردم عزیزم.می رم بقیه پستاتو بخونم.
راستی دخترات خیلی خوشگلن.خدا حفظشون کنه.


مرسی جگر.هر روز بیا دخترام رو نگاه کن تا بچه ت خوشگل بشه
زری
23 مهر 90 11:23
سلام خانومی...چه دخملای خوشگلی داری ماشالله..خدا حفظشون کنه... ممنون که سر زدی!
مامان زینب
23 مهر 90 18:11
میگمااااا خوش بحالت که بچه ات غذا میخوره
لباسای نو هم مبارکشون باشه ایشالااااااا


مرسییییییییی.بالاخره اومدی مامان باحاااااال؟!خوش اومدی
مامان آریان جون
23 مهر 90 22:22
خوشکلای من لباسای نو مبارک.به سلامتی استفادش کنید.


ممنونیم خاله ی مهربون
مامان سام
25 مهر 90 17:42
خريد تو گناوه واقعا حال ميده قيمتا و......... فقط بچه ها اذيت نكنن تهران كه لباسهاي بدرد نخورش چندبرابر گناوس


اااااااررررره خوشبختانه بچه های خوبی بودن و اذیت نکردن


خاله محبوبه
25 مهر 90 23:58
eshalah hamishe khosh bashin
مامان سارا
27 مهر 90 7:54
راستي رفتين گناوه خوب بود؟
منم خيلي وقته دلم ميخواد برم ولي جور نميشه .
از چيزهايي كه گرفتين راضي بودين ؟ قيمتها چه جوري بودن؟


خوب بود.قیمتهاش هم بد نبود.برین هم فاله هم تماشا
عمه نرگس
30 مهر 90 15:30
به به چه داداشی دارم. گل ماه. من و مریم همیشه خریدامون با رضا بود. دلم می خواد یه بار دیگه بریم بازار با هم.


هیچ وقت دیر نیست .اینم ارزوی محالی نیست!